![]() |
![]() |
|
| به یادم باش .... به یادم باش.... |
|
بنام خداوند ميثاق دهنده قلبها
به حضور گل سرخ واژه عشق و تجلي گاه
آرزوهاي شيرينم
اين نامه را تقديم به عزيز دل و پاره وجودم و
روح بزرگ عشق مي كنم.
تقديم به خسته دلان و به اشكهاي روان از
چشمان پاك ...
سلام اي فرشته عشق ، اي رمز عشق ،
اي لطيف تر از نسيم و اي شديدتر از
طوفان و اي خوشي و سعادت من ؛ كاش
قطره اشكي بودم كه از چشمانت به دنيا
مي آمدم و بر گونه هايت مي زيستم تا
هرگاه كه خواستي مرا ببويي تا آرام آرام
بوسه از لبانت برچينم .
چشمانت را دوست مي دارم زيرا نگاهي
دارد كه درمان درد بي درمان است ،
لبهايت را دوست مي دارم زيرا از آن
زمزمه عشقي جاويدان توأم مي كند ،
قلبت را دوست مي دارم زيرا كه آشيانه ام
آنجاست وخودت را دوست مي دارم زيرا
جزئي از وجود مني .
تمامي وجود من ، همه اينها را با عشقي
عارفانه دوست مي دارم نه عشقي از
روي تظاهر ، براي عشق من مرز و
ايستگاهي وجود ندارد .
اي گل باغ اميدم بي تو يأسم با تو اميد ،
بي تو ظلمت با تو خورشيد ، بي تو آلوده
به زشتي با تو آيات بهشتي ، با تو
شايسته اوجم بي تو بازيچه موجم .
اي گل سرخ ميخوامت به اندازه مفهوم
كلمه عشق بي نهايت از شعله بيداري .
تقديم به دلربا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط اشکان |
|
|
از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
راضی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم برسم به فلق
سرود هستی خوانم در ور هور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
با ماه و فردی سخن گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم زشب دارم نغمه ای بر لبهام
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهـــــام
دلم برای کسی تنگ است که افتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می اورد دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق ابی دریا می دوخت و شعرهای خوشی چون پرندها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال و در جنوب ترین جنوب همیشه در همه جا _اه با که بتوان گفت که بود با من و _پیوسته نیز بی من بود و کار من زفراقش فغان و شیون بود |
||
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 مهر1386ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط اشکان |
|
|
تو را دوست ندارم
اما وقتي تو نيستي غمگينم
و به آسمان آبي بالاي سرت
و اختراني که تو را ميبينند رشک ميبرم
تو را دوست ندارم
اما نميدانم چرا آنچه ميکني درنظرم بي همتا جلوه مي کند
و بارها در تنهايي از خود پرسيده ام
چرا آنهائيکه که دوستشان دارم بيشتر شبيه تو نيستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامي که نيستي از هر صدايي بيزارم
حتي اگرصداي آناني باشد که دوستشان دارم
زيرا صداي آنها طنين آهنگين صدايت را در گوشم مي شکند
آه مي دانم که دوستت ندارم
اما افسوس که ديگران دل ساده ام را کمتر باور مي کنند
و چه بسا به هنگام گذر مي بينم به من ميخندند
زيرا آشکارا مي نگرند نگاهم به دنبال توست.
سلام از همه شما معذرت میخوام که مطالبم اینقدر دیر شد
امیدوارم که این دوری رو ببخشید و موجب ناراحتی شما نشده باشم
دوستتون دارم |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط اشکان |
|
|
نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم
ببخشید نتونستم خبرتون کنم فعلا اینارو قبول کنین لطفا به دل نگیرین که چرا خبرتون نکردم به خدا نتونستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط اشکان |
|
دوباره كاري نكن كه دل به حالت بسوزه اينجوري تو اشك نريز به خدا دنيا دو روزه دوباره كاري نكن كه باز بيايي پيشم خيلي رُك بهت بگم من ديگه عاشق نمي شم ديگه باز گل نفرست اون گلها رو هم دوست ندارم نميخوام دوباره باز تو رو به يادم بيارم برو ديگه باز نزن اينجور به من زخم زبون برو با همون كه بودي اون واست بود يه همزبون ديگه من نايي براي با تو بودن ندارم برو ديگه نميشه ما باهم باشيم نمك رو زخم من نپاش ديگه دوست ندارمت عاشق يكي ديگه باش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط اشکان |
|
|
مثل عروسك شدي تو توي دست آدما به خدا اينو ميدونم شب تا سحر نميخوام براي تو گريه كنم به خدا ديگه نمي تونم واي چه عجيبي واي خود فريبي بشكنه دست بي نمك كه هر چي بهت خوبي كنه آخرش يه نانجيبي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط اشکان |
|
|
دلم برات مي سوزه ، چشام برات گريونه قلب منو شكستي ، برگرد برو ديوونه ديگه دوستت ندارم ، هيچ احساسي ندارم ديگه مثل گذشته هرگز دوستت ندارم يادته رفتي و منو تنها گذاشتي گفتي از اول تو منو دوستم نداشتي يادته گفتي ميرم و دنيا رو مي گردم بهتر از تو پيدا مي كنم و بر نمي گردم ديدي پيدا نكردي؟؟؟ حالا برگشتي كه چي بشه؟؟؟ كه چي بشه؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط اشکان |
|
|
مي خوام يه نفرين بكنم ؛ بدترين نفرين دل رو ؛ الهي كه پيدا بشه يكي برات لنگه تو الهي كه پيرشي عزيز ؛ اين يه دعا نيستش برات ؛ عمر كوتاه برات كمه عذاب بكش تا پيريات يه روز آخر با نفرينام تو رو به آتيش مي كشم اونوقت مي فهمي كه من چي مي كشم اسم يه گل گذاشتن روي تو ؛ اما زياده واسه تو نفرين من هميشه هست هر وقت مي افتم ياد تو؛ از هر كجا كه رد ميشم خاطره هات زنده ميشه بازم يه نفرين مي كنم ؛ نفرين من كم نميشه ؛الهي كه در بدرشي گداي عشق اين و اون ميبيني آخر اين روزا اين هم يه خط و اين هم نشون انگشت نماي شهر بشي تو رو با دست نشون بدن ؛ با نفرينام كاري كنم بشي عبرت ديگرون به آرزوهات فكر نكن با اين همه نفرين من كارت بشه نذر و نياز شايد نگيره آه من شايد نگيره آه من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط اشکان |
|
|
دوستتون دارم
میگن که خداوند زیباست و زیبایی رو هم دوست داره نظر شما چیه؟ و در ضمن اینو هم میگن که زندگی بی عشق مانند سال بی تابستان است.... میخوام نظر شما رو هم بدونم!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط اشکان |
|
|
یه روز میایی که دیره ، دلم جایی اسیره جای تو رو تو قلبم ، یکی دیگه می گیره یه روز میایی که عکست پر از خاکه رو طاقچه گلدونی که تو کاشتی پژمرده توی باغچه اون روز که آسمونم بدون تو می باره ، به جای من کنارت گل مریم می بارد او لحظه که تو خوابم بوس غم می بینی ، از ساعت های عمرت گل حسرت می چینی به پای تو کی نشست فقط من دیوونه دیگه طاقت ندارم اینقدر نیار بهونه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 فروردین1386ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط اشکان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من کی رو دوست دارم؟!!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
دست نوشته های خودمونی قلب من و تو دوست یادداشت عشق من به وبلاگ ياسين رايانه خوش آمديد pishijoon آرزوهای قشنگ شهر سکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دوستتون دارم |
|
RSS
|
|
|
| http://rezas2006.myblog.ir |