تبليغاتX
گریه کن - گریه سهم دل تنگه

گریه کن - گریه سهم دل تنگه

به یادم باش .... به یادم باش....

خدايا!

گرگان درنده ی گناهانم مرا به دامن عفو تو آويخته‌اند ... مرانم .

و خطاهايم مرا به کوچه ی اغما  ز تو کشيده اند ... مخواه که نمانم.

نادرستی رفتارم مرا در زير سايه ی پرده پوشی تو نشانده است.... به کسی منمايانم.

آلودگيم مرا به چشمه ی عفو تو گسيل داشته است... راضی مشو که تشنه بمانم.

|_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_|

خدايا !

من از بيم کفر تو و وحشت انتقام تو نيز به تو پناه آورده ام ...

مولای خويش را آزرده ام و از ترس مجازات او ؛ دامن خود او را چسبيده ام .

گـُل را شکسته ام و به دامان باغبان پناهنده شده ام.

آب فطرت خويش گل آلود کرده ام و خالق را به شفاعت می طلبم.

|_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_|

خدايا!

نافرمانی تو کرده ام و از بيم نگاه خشم آلوده ی تو ؛‌به زير شولای مهر تو پنهان می‌شوم ...

گريزگاهی جز به سوی تو نيست .....

سزای کوبنده ی در ؛ نگشادن نيست و سزای پناهنده ؛ راه ندادن... نه

جزای آنکه پای آبله و دردآلوده تا قله ی عزّ تو بالا آمده است؛‌به دره سوق دادن نيست.

|_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_|

خدايا!

گرسنه ای که غريب افتاده است و جز راه خانه ی تو نمی داند؛‌ سزاوار گرسنه ماندن نيست.

سزای تشنه ای که به يقين آب را نزد تو می داند؛ ترک خوردن لبها و زبان از خشکی نيست.

|_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_|

خدايا!

به دردمند مويه کننده خشمگين نگريستن رواست؟؟

بيچاره ی پناه آورده را از خويش راندن شايسته است؟؟؟

|_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_|

خدايا!

ما چون کوری که بوی منزل معشوق را دنبال ميکند ؛‌رو به سوی تو راه افتاده ايم .از چاه های بين راه نيز دستگيرمان تويی.چرا که ما در جاده ی توجه تو گام می زنيم

ما از اقصای ديدرس بی منتهای تو می آييم .

ما در فضای نگاه تو تنفس می کنيم ...

مگر نه اينکه ما از آن توييم؟.... بی تو کيستيم ؟؟؟!!!

|_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_|

خدايا!

به تقدس برگزيدگان ملائکه ات و شايستگان آفرينشت و بندگانت؛ که سپری ما را عطا کن که از خنجرهای مهلک و تيرهای آفت بار و زخم بلاهای ايمان خوار ؛ حفظ کند.

آرامش در دست توست و جان ؛‌تنها با دَم ِ تو قرار می گيرد و دل؛‌ تنها با ياد تو اطمينان می پذيرد.

خدايا ! جوی کوچک وجود ما تنها با پيوستن به دريای تو آرام می گيرد .

آرامشی از خويشتن نصيبمان فرما و آينه ی صور ما را با انوار محبت خويش جلا بخش....

|_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_||_+_|_+_|_+_|

خدايا!

ما را در ميان دستهای خويش گير و بر زانوی عصمت خويشت بنشان‌مان.... به حق مهرت و محبت و رحمتت  ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت

+نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت10:32 قبل از ظهرتوسط شایان | |

كاش مي شد دريچه قلبم با نام تو بسته نمي شد

و كليدي براي باز كردن آن بود

كاش مي شد تو را نمي شناختم و نمي ديدم

كاش مي شد تو بودي و من نبودم

كاش مي شد در درياچه عشقت غرق نمي شدم

كاش مي شد روزي كه شناختمت نمي شناختم

تو چشمان مرا به بي رحمي گشودي و خود گناه نكردي

كاش مي شد كه چشمانم براي هميشه شب مي ماند

افسوس كه اين همه آرزو معني جز اين مي دهد

افسوس

+نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت10:31 قبل از ظهرتوسط شایان | |

خدایا آن کسی را که در تنهایی ترین تنهایی ام تنهایم نگذاشت

او را در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنها نگذار

ولی افسوس همه تنهایم گذاشتند

^&^&^&^&^&^&^&^&^

در دنیایی که مردانش زنامردی عصا زگور می دزدیدند

من خوش باور نادان محبت جستجو می کردم

^&^&^&^&^&^&^&^&^

اگر عاشق شدن یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

(_)*(_)*(_)*(_)*(_)*(_)*(_)*(_)*

كاش باورم مي شد كه دوستم نداري

و در درياچه قلبت جاي ندارم

كاش مي دانستم و دريچه قلبت را مي گشودم

اي كاش مي دانستم كه با من اين گونه چرا كردي؟

با من كه چرا داشتم چرا چراها ساختي

كاش ميمردم و اين بي حرمتي را نمي ديدم

شنيده بودم كه پارسي گويان بي وفايند

حالا باورم شد كه با آنان نبايد ساخت

بايد شمع بود و پروانه را سوزاند

+نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت10:29 قبل از ظهرتوسط شایان | |

حرف دل

 کسی را که فراموشت کرده بهش محبت ياد بده

 عشق مثل آتش است اگه کنارش باشی گرم ميشی اما اگه پا بزاری

روی عشق تو را می سوزاند و خيا نت بر تو پيروز می شود

......

انسان دو بعد داره اولی منطقی دومی احساسی

منطقی شکست قبول ميکنه و دوباره تلاش ميکنه وآخر

 هم پيروز ميشه ولی احساسی وقتی شکست ميخوره نا

اميد می شه وديگه تلاش نمی کنه اما بهتر

انسان مخلوطی از اينها باشه احساسی منطقی که اين

کار بايد دو نفر يک نفر بشن اون موقع است که موفق

هستی.

.....

اگه قرار بود بهترین انسانها بیشترین عمر رو داشتن الان زمان به پایان رسیده بود.اگر هم قرار بود عاشق ترین ها با هم می ماندند دنیا دنیا نبود.

+نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت10:27 قبل از ظهرتوسط شایان | |

در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ئلي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد

××××××××××××××××××

رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي

۰۰۰.۰۰۰۰۰۰.۰۰۰۰۰۰۰۰

دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني

^&^&^&^&^&^&^&^&^

... در زندگی آنچه زود از دست می رود خود زندگيست . از اين روزها فقط خاطراتی باقی می ماند، خاطراتی که در سرنوشتمان فقط گاهگاهی تصوير تاريک و روشن  اين دوران را نمايان ميکند و هر زمان که می گذرد برگی از صفحه خاطرات کنده و به پيمانه عمر اندکی افزوده می شود ...

+نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت10:25 قبل از ظهرتوسط شایان | |

مهمترين وظيفه برای جوينده معنويت، پرورش عشق به خداست. با عشق به

زنجديدگان می‌توان به خدا عشق ورزيد.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

راه عشق شعله‌ها هموار می‌كنند، راه عشق را فقط كسانی می‌پيمايند كه شهامت  آن را دارند از ميان شعله‌ها بگذرند، فقط چنين كسانی به سرور ابدی دست خواهند يافت.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

عشق منجی جهان است. پرده‌ها را كنار بزنيد تا عشق وارد شود، تا اگر تندبادها خروشند و توفان‌ها شما را در برگيرند در آرامش باشيد.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

منتظر نشويد تا ديگران به شما عشق بورزند، بلكه نخست شما بايد به آنها عشق  بورزيد.

+نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت10:20 قبل از ظهرتوسط شایان | |

شعله عشق هرگز خاموش نمی‌شود . تمامی ظلمت دنيا هم قادر به خاموش كردن آن نيستند.

۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰

تنها عشق حقيقی عشق الهی‌است . انواع ديگر عشق در صورتی مفيدند كه عشق الهی در قلب حضور داشته باشد.

۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰

عشق حتی زمانی كه آسيب ببيند نمی‌تواند آسيب برساند. عشق صبور، بخشاينده و وفادار است. عشق اعتماد می‌كند و می‌بخشد بی‌آن كه به فكر گرفتن باشد.

+نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت10:19 قبل از ظهرتوسط شایان | |

I will           stand by you foreverبرای هميشه در کنار تو خواهم ماند 

..................................

سخن عشق

عشق واقعي، ايثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن، با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق می‌ورزيم.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

زندگی حقيقی در عشق خدا و مهر به موجودات ريشه دارد، برخاك تواضع می‌رويد و ميوه‌اش معرفت الهی‌ست.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

سخن عشق

عشق واقعي، ايثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن، با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق می‌ورزيم.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

زندگی حقيقی در عشق خدا و مهر به موجودات ريشه دارد، برخاك تواضع می‌رويد و ميوه‌اش معرفت الهی‌ست.

     

+نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت10:17 قبل از ظهرتوسط شایان | |

اینگونه زندگی کنیم

 

تا ادامه دهندگان راه ائمه باشیم

 

شاد شاد اما دلسوز                                 مثبت مثبت اما مراقب

سالم سالم امّا صالح                                  محکم محکم اما نرم

سریع و سریع اما پیوسته                           متواضع متواضع اما سربلند

آزاد آزاد اما قانونمند                               صبور و صبور امّا پیگیر      

مصمم مصمم اما بی خیال                          پر پر اما افتاده

ساده ساده اما زیبا                                    مهربان مهربان اما جدی

امیدوار امیدوار اما کوشا                           سبز سبز اما بی رنگ(بی ریا)

متفاوت متفاوت اما همخوان                     خالص خالص اما خلاق

مطمئن مطمئن اما هوشیار                        سبک سبک اما سنگین

بخشنده بخشنده اما متعادل                    مؤمن مؤمن اما راستین

عاشق عاشق اما راستین                            عاشق عاشق اما عاقل

سختگیر سختگیر اما به وقتش        شکر گزار و شکرگزار ، دیگه اما نداره

کاملاً هدفمند پیش به سوی خوشبختی و موفقیت

 

+نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت10:31 قبل از ظهرتوسط شایان | |

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

******************

 

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از بوم و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود

 

+نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت10:29 قبل از ظهرتوسط شایان | |

هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه  واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه  واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه

عاشق کسي باش که دوستت داره

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

بی تو هرشب غم تو به خلوت خودم می بردم خبری از تو نبود و من لحظه ها رو می شمردم وقتی شب سحر می شد خودمو به دست گریه می سپردم ، گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم تو به یاد من نبودی اما من واست می میردم من تو رو از تو می خواستم که به عشقت ، درِ دنیارو به روی خودم ببندم ، اما تو منو مثل یه بازیچه می خواستی که واست
گریه کنم ، واست بخندم

اما من واست میمردم ، میمردم ، میمردم

 

ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ

 

شاخه همخون رگهای من ؛ آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی است و یا گرفته است هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست ، از بهاران نیز خبرم نیست ، آنچه می بینم دیوار است ، آه... این سقف سیاه آنچنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس ، نفسم را بر می گرداند ، ره چنان بسته که پرواز نگاه در همین یک قدمی می ماند.

+نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت10:17 قبل از ظهرتوسط شایان | |

از خداوند نیرو خواستم

 ضعیف آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم

از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم

 ناتوانم آفرید که کارهای بهتری انجام دهم

از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم

فقرم بخشید که عاقل باشم

از او قدرت خواستم که ستایش دیگر را به دست آورم

شکستم بخشید که بدانم پیوسته نیازمند اویم

از خدا همه چیز خواستم که از زندگی لذت ببرم ، آنچه خواستم به من نداد.

آنچه بدان امید داشتم به من بخشید و دعاهای ناگفته ام مستجاب شدند و آنها این بودند:

من هستم در میان انسانها و غرق در نعمتهای پروردگار متعال

+نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت10:14 قبل از ظهرتوسط شایان | |

غم بیا تا در آغوشت کنم

غم بود و یادگاری از شکست زندگانیم ، غم بود حاصلم از بهار نوجوانی اولین و آخرین شاگردان مکتب عشق ، دیگر غرورم شکسته بود شبها تاریک بود و روزها تاریکتر ، اکنون می فهمم که بر گلستان قلبم زمستانی سرد فرا رسیده است ؛ دیگر می دانستم که زمان جدایی و فراق از تاریک مرا یافته است من تو را میبینم و می خواهم در غروب سنگین زندگی که رنگ رنج دارد زندگی کنم ، کاش چون پائیز بودم ، کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم ، برگ های آرزویم یک به یک زرد می شود ، آفتاب زندگانیم سرد می شود و ناگهان طولانی اندوه دلی به قلبم چنگ می زند.

ای کاش پائیز بودم

محبت تا سر کوچه عشق را فرا موش نکن

******************************************

آن شب که تو را با دیگری دیدم و رفتم

چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم

مانند نسیمی که نداند ردّ خود را

دامن زگلستان تو برچیدم و رفتم

یا همچو شعاعی که گریز و محو است

بر گوشه دیوار تو تاپیدم و رفتم

آنروز که از دور از نگه ، مست تو گشتم

چون اشک تو در پای تو غلطیدم و رفتم

ای باد که باز است برویت در این باغ

این خرمن گل را به تو بخشیدم و رفتم

*****************************************

آخر دل ما را تو فنا کردی و رفتی

بیهوده مرا چشم براه کردی و رفتی

آن کاخ امید که بنا کردم از عشقت

خاکستری از آن تو به پا کردی و رفتی

تو که دانی همه ترس من از هجر تو بود

پس چرا شهر دلم را تو رها کردی و رفتی

در توان نبود دوری و هجر تو عزیز

گو که خواب است که اینگونه جفا کردی و رفتی

******************************************

باز هم رفتن باز هم رفتن ...... رفتی که با همیشه فرق داره

این بار برای همیشه ..... با امید شروع شد و با هیچ به پایان رسید

دیگه هیچ بهونه ای برای موندن و ادامه دادن نیست

با یک دنیا خاطره ....... با یک دنیا بی آرزویی

بدرود...... بدرود.....

******************************************

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد

عجب از محبت  من

 كه در او اثر ندارد

 غلط است هر كه گويد

 دل به دل راه دارد

 دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

*****************************************

بیخیال از این که من پای عشقت جون می دم

بیخیال از این که من پای عشقت جون می دم

بدون این رو یه روزی عشق و بهت نشون میدم

بیخیال از قصه مرگ صدام

بیخیال از اینکه بارون چشام

بیخیال ازاین شکار دل تو

هدفش گم شده  این تیر نگاه

بیخیال از این که من پای عشقت جون می دم

بدون این رو یه روزی عشق و بهت نشون میدم

بدون از دوریت نمی گیره دلم از دل سرد تو میمیره دلم

رو دلم این همه سنگینی نکن روزای خوبمو بارونی نکن

بیخیال از این که من پای عشقت جون می دم

بدون این رو یه روزی عشق و بهت نشون میدم

نمی گم سنگ دلت                                             می دونم تنگ دلت

**********************************************

آ خ که خیلی وقته دلم برای گریه لک زده.

بودنم را هیچکس باور نداشت هیچکس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ او که خوابیدست در این گور سرد بودنش را هیچکس باور نکرد

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی اختیار پیمودو قربانی نداشت.

من همیشه همه جا فقط تو را میدیدم من همیشه در التهاب دیدارت میسوختم من همیشه برایت بهترین ترانه ها را می سرودم افسوس که تو همیشه با همه ی اینها بیگانه بودی.

شکسپیر میگه:اگه یکیو خیلی دوس داری ولش کن اگه قسمت بود برمیگرده اگه هم برنگشت پس از اولش هم مال تو نبوده

دلم تنگه خدایا ..........

+نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت10:10 قبل از ظهرتوسط شایان | |

به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهاي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهر مي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تواي سرنوشت.

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

يادته يک روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکات رو ببينه و بهت بخنده. گفتم اگر بارون نباره چي!!! برگشتي و گفتي اگه بارون نباره چی؟؟؟ برگشتي و گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون هم گريش ميگيره!!! گفتم يک خواهش ازت دارم وقتي که آسمون چشمات ميخواد بباره ميشه تنهام نذاري؟ گفتي به چشم اما حالا امروز دارم گريه ميکنم ولي آسمون نميباره تو هم اون دور ايستادي و بهم ميخندي.

 */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از بوم و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود

 */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند... قاب عکس توست اما شيشه عمر من است .. بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند ... تار موي توست اما... ريشه عمر من است

 */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

وقتي کسي براي تو ميميرد آنقدر مرد باش که بتواني يک شاخه گل براي مزارش بياوري زندگی مفهومیست در فهم زندگان حسرتیست در وهم مردگان ما چه دانیم زندگی چیست تا به هنگامی ندانیم عشق چیست

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

گم کرده ام امروز ...وحالا لحظه هاي من ..گرفتار سکوتي سرد وسنگينند..وچشمانم...که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...نمي داني چه غمگينند ..چراغ روشن شب بود ..برايم چشم هاي تو.. نمي دانم چه خواهد شد....پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم

+نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت10:4 قبل از ظهرتوسط شایان | |

 

مرگ داشت با زندگي درد و دل مي کرد بهش گفت: تو چرا واسه ي همه دوست داشتني هستي و همه دوست دارن با تو باشن و من واسه ي هيچ کسي ارزش ندارم زندگي بهش گفت: چون تو يک حقيقتي و من يک دروغ

*************************

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار

*************************

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فروريختن ديوار غرور گدايي کني... آن وقت است که ديگر عشق نيست....صدقه است

*************************

گل شقايق را دوست دارم زيرا عاشق ترين گلهاست طبيعت را دوست دارم به خاطر زيباييش دريا را دوست دارم به خاطر موجش و تو را دوست دارم بي آنكه بدانم چرا؟

*************************

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند... قاب عکس توست اما شيشه عمر من است .. بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند ... تار موي توست اما... ريشه عمر من است.

 

+نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت9:47 قبل از ظهرتوسط شایان | |