تبليغاتX
گریه کن - گریه سهم دل تنگه

گریه کن - گریه سهم دل تنگه

به یادم باش .... به یادم باش....

همیشه وقتی میخوام از ستاره های کویر بگم اونوقت یادم میاد

که تک ستاره ی عشق شبام چه پرنور واسم می درخشه

همیشه وقتی به تصویر ماه روی آب خیره میشم یادم میاد که

ماه آسمون قلبم چه سخاوتمندانه شبامو نقره ای کرده همیشه

 وقتی میخوام خورشید رو نقاشی کنم قصر طلایی آرزوهامو که

 تو آبی آسمون چشمای بی دریغش ساختم به خاطر میارم

همیشه وقتی میخوام عظمت کوهها رو به تصویر بکشم اونوقت

 یادم میاد که چه تکیه گاه امنی دارم تا موقع دلواپسی هام

شونه ی گریه هام باشه همیشه وقتی میخوام از حرارت آتیش

 بگم یاد دستای گرم اونه که تو بی قراری هام بهم قوت قلب

میده امامن همیشه وقتی میخوام از نم نم بارون بگم آره عزیزم

 اونوقته که یادم میاد چه قدر دلم تنگه واسه حضورت چه بی

قراره واسه گرمای دستات چه بی تابه واسه حرارت نگاهت حالا

 دیگه نمی دونم از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور می مونه

 اونوقته که هوای ‌دلم ابری میشه و آسمون چشمام بارونی

امام میدونی همه ی عمر انتظار دیدنت حتی واسه یه لحظه

خیلی قشنگه

 

نوشتم این را با اشک چشمم

فراموشم مکن ای نور چشمم

 

 

تو روی دست صدها آرزو تشییع خواهی شد و من بر

شانه های بی پناه عشق خوام سوخت 

 

 

آخرین دیدار تو اولین غم من است

 

روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت

 

 

به صلابت سکوت ماه سوگند

به شرافت شب سوگند که تو همانی

 

 

دوست دارم تا شمع باشم و گوشه ای تنها بسوزم

 

 

+نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت6:23 بعد از ظهرتوسط شایان | |

 

به یاد غم

 

 

 

برای دوست داشتن

 

 

در وفای عشق

 

 

شستشوی باران

 

 

تو را من چشم در راهم

 

 

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

 

 

سلام دوست

 

 

زیباترین حرفت را بگو

 

 

به یاد مادر

 

 

سرنوشت

 

 

تولدت مبارک

 

+نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت3:26 بعد از ظهرتوسط شایان | |

خدايا......به هر که دوست ميداري بياموز که ...... عشق از زندگي کردن بهتر

است ...... و به هر که دوست تر ميداري بچشان که ...... دوست داشتن از

عشق بهتر است

+نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت3:13 بعد از ظهرتوسط شایان | |

دیروز امروز فردا

روز ها می گذرند زمان نیز اینچنین

با چشم به هم زدنی عقربه ساعت عدد ۱۲ را نشانه رفته است

که نوید از امدن فردا دارد

روزگاریست که عقربه ساعت با سرعت می رود اما عقربه ی عشق در وجودم به خواب رفته است شاید خوابی زمستانی

شاید هم برای تمام فصل ها

یعنی بازهم می شود عقربه ی عشق ساعت 12 را نشان دهد؟
نمی دانم....

ان هنگام که وداع گفتم در این اندیشه بودم که روزی اگر باز گشتی

چگونه پاسخ دهم تا برای همیشه بروی

اما نمی دانستم که ان روز تو نیز دران فکر بودی

اما امروز در این اندیشه ام که روز بازگشتت چی بر لب ارم تا همیشه مال من باشی

اما نمی دانم امروز تو در چه فکری؟

امید وارم تو نیز در فکر امروز ها باشی

+نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت3:9 بعد از ظهرتوسط شایان | |

 

گرمی عشقم سرمای زمستان می دهد

قلبم اما از غمت سر به گریبان می نهد

سهل باشد گر به پایت جان دهم ای نازنین

در ره معبود، عاشق جان چه آسان می دهد

-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰

 

گل زیبا بود ، زیباتر از گل تویی

زندگی رویا بود ، شیرینتر از رویا تویی

بی تو آرام جانم زندگانی چون کنم

چون تو با من نباشی ،شادمانی بر صورتم نخواهد آمد

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت1:8 بعد از ظهرتوسط شایان | |

بنام عشق و زندگی تورو انتخاب کردم

من از در خونه دل همه رو جواب کردم

گفتم برای چیدن گلی از گلزار عشق

دیگر به امید خدا می رم به سوی سرنوشت

زدم به قلب زندگی برای انتخاب یار

قرعه به نام تو زد سهم من و این روزگار

عاقبت این کار دیگه خوب و بدش بدست توست

حال و هوای زندگیم لحظه لحظه به دست توست

من اون«دوست دارم» رو به تو راست گفتم

گفتم ولی از روی صداقت گفتم

می پرسی که تا کی عاشقم می مانی؟

 از حالا تا فردای قیامت گفتم

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت1:5 بعد از ظهرتوسط شایان | |

بار الهی ...

تو را با نام تو می خوانم ، تو را با زبان گلهای یاس باغچه مان ، تو را هم آواز با چکاوک های بی ریای آسمان عشق می خوانم ، تو را می خوانم نه فقط از روی نیاز ، بلکه با اعتراف به عجز وجودم و با

عشق به تو ...

عطش نیاز و عشق ، مرا به سوی تو کشانده ،

 بار الهی

نه فضل و نه کرم تو قابل وصف است و نه عجز و نیاز من ، دیگر تو می میانی و لطف و رحمتت

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت1:0 بعد از ظهرتوسط شایان | |

خنده را در قصه ها جا می گذارم تا بیایی

بی تو من روی خوشی پا می گذارم تا بیایی

شاید این تنها گناه من باشد اما که باز

سرنوشتم را به خود وا می گذارم تا بیایی

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت12:56 بعد از ظهرتوسط شایان | |

دل بسه گریه نکن

دیگه رفت صداش نکن

از تو قاب پنجره

بیخودی نگاش نکن

دیگه دلتنگ تو نیست

دیگه همرنگ تو نیست

بی خودی صداش نکن

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت12:55 بعد از ظهرتوسط شایان | |

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت10:38 قبل از ظهرتوسط شایان | |

   کدوم غزل  کدوم  قصیده ای  تو  

 که   پیش  تو  ترانه هام   حقیره 

 هوای تو هوای تو چه تازه است 

 آدم  می خواد  تو این هوا  بمیره!                      

 ترانه هام نجیب  و عاشقانه است  

 تموم   خوندنم   فقط   بهانه   است                                

 بهانه ای   برای  با   تو   بودن  

 بمون که موندنت چه مومنانست 

 تو از کدوم ستاره بر می گردی                         

که   دب اکبر  اینچنین   سیاهه 

 تو  از  کدوم  قبیله   و  تباری                                    

 که از تو دور شدن یه جور گناهه   

 صدای من هر چی که هست دروغ نیست 

 صدای من پر از هوای گریه است                            

 صدای  من  صدای   از  تو مردن  

 صدای من فقط برای گریه  است 

 تو  مثل  مثنوی  همیشه  خوبی                           

 به  شعر من  یه  اسم  تازه  دادی  

 صدای   من   صدای    التماسه                                   

 تو   از  سر  ترانه   نام   زیادی! 

 صدای   تو   به   وسعت   زمینه  

صدای   تو    صدای     آخرینه                                 

 تو  با  ردایی  از  گیاه  و  شبنم 

 بیا که آرزوم فقط  همینه  همینه                          

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت10:35 قبل از ظهرتوسط شایان | |

من اسیر عشق تو مجنون شیدای تو ام

عاشق آنروی چون مهتاب زیبای تو ام

در خیالم نیست تصویری جز از سیمای تو

ازدل و جان شیفته ی ان قد و بالای تو ام

         

  در سکوت نیمه شب در خلوت و تنهایی ام 

از فراقت  سوزم  و  فانوس  شبهای  تو ام  

سوخته ام درشعله ای حسرت چو شمع محفلت 

با  تن  سوزان  دایم  محفل  آرای  تو  ام

 

مرغ دل در خون تپید لیک هرگز دم نزد

چونکه من قوی وفا در موج دریای تو ام

دور ز آغوش تو در غربت سرای زندگی

من به رویا ها همیش غرق تماشای تو ام

 

 بوده ام در خوابها اندر کنار تو همیش

هر  چند ای  نازنین  تنهای  تنهای تو ام

بر درودیوار شهرعشق تو نام من است 

من همان یک عاشق رسوای رسوای تو ام

از درون سینه خیزد روی لب اسرار دل

هر شب هرروزمن در فکروسودای تو ام

دوست داشتم دارمت خواهم داشت تا روز مرگ

عاشق  دیروز و هم  امروز و  فردای  تو ام

 

                                                                   

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت10:32 قبل از ظهرتوسط شایان | |

انسان با سه بوسه تکميل مي شود

 

1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري

 

2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني

 

3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت8:36 قبل از ظهرتوسط شایان | |

چقدر مظلومانه ....

+نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت6:48 بعد از ظهرتوسط شایان | |

 

 

بوسه

بوسه زيباست نه براي هوس
پرنده زيباست نه براي قفس
دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن
با تمام وجودکاش مي شد
اشک را تحديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد
کاش مي شد
در ميا ن لحظه ها لحظه ديدار را نزديک کرد
من
عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپيدن
و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را براي انديشيدن به تو دوست دارم

من دنيا را به خاطر خدايش
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
حرف آخر
عاشقتم

حالا اگه بگم مي خوام ببوسمت شايد بهتر باورم كني................

+نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت6:39 بعد از ظهرتوسط شایان | |

این هم تقدیم به مادر عزیز و مهربانم که تو این دنیا فقط مادر همه چیزمه

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:51 قبل از ظهرتوسط شایان | |

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:50 قبل از ظهرتوسط شایان | |

يادته يک روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکات رو ببينه و بهت بخنده. گفتم اگر بارون نباره چي!!! برگشتي و گفتي اگه بارون نباره چی؟؟؟ برگشتي و گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون هم گريش ميگيره!!! گفتم يک خواهش ازت دارم وقتي که آسمون چشمات ميخواد بباره ميشه تنهام نذاري؟ گفتي به چشم اما حالا امروز دارم گريه ميکنم ولي آسمون نميباره تو هم اون دور ايستادي و بهم ميخندي.

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:50 قبل از ظهرتوسط شایان | |

دوستت دارم به اندازه .... ؟!؟!

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:49 قبل از ظهرتوسط شایان | |

به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهاي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهر مي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تواي سرنوشت.

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:48 قبل از ظهرتوسط شایان | |

تقدیم به عشق پرشور و به دل پر درد ، تقدیم به پرخارترین گلها ، تقدیم به پراحساسترین احساسات ، تقدیم به عزیز دل ، تقدیم به عبادتگاه جان ، تقدیم به تنها ستاره ام ، تقدیم به تو که پندار تو جهانم زیباست ، زبانم گویاست و دیده ام بیناست....

قفسم از طلوست ...

پس بر آن آرزو که دلم تنهاست

سلام بر تکستاره آسمان عشقم ! ...

آنگاه که نگاهم به نگاهت افتاد آرام و قرار نداشتم و با اولین نگاه پا در گروئت گذاشتم و در دام محبت تو افتادم و اینک که اسیر توأم به اسارتم می نازم !!! آیا توأم با دل من اسیر من شدی یا نه؟ نه ، حیف که همه اینها معنی جز این می دهد.

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:43 قبل از ظهرتوسط شایان | |

به خوبی خصلت اسم نام تورو شنیدم  ، خیانتها که به من می کردی به چشم خود دیدم ، مثل مار زخمی از درد تأسف به دور خود پیچیدم ، قصد جان کردم ولی از آن روز ترسیدم که نگویی جوانی را کشتم ، پیش روی خود من از عشق تو ای ناکس با کسان قطع نظر کردم ، بریدم از برادر پس از آن ترک پدر کردم ، شکستم قلب مادر خونین جگر را ، الهی روسیه گردی تو که تباه کردی دل ما را ...

ای رفیق نارفیق

 

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:42 قبل از ظهرتوسط شایان | |

وقتی که به چشمانت نگاه می کنم ؛ وقتی که در کنار پنجره قدم می زنم و به غروب سرخ و غم انگیز دیار غربت خیره می شوم و وقتی با خود درد دل می کنم و وقتی که در شب تاریک به آسمان نگاه می کنم و ستاره هارو می شمارم و وقتی که در کنار باغچه می نشینم تو را به یاد می آورم و با شمارش هر ستاره نام تو رو زمزمه می کنم.

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:41 قبل از ظهرتوسط شایان | |

                                                          

                                                                             

بهترین صدای زندگی من صدای تپش قلب توست ، محبت برای من تنها در قلب پاک تو جای دارد ، تمام جانم را مرکب کرده و داخل قلم می ریزم و با جوهر وجودم روی گلبرگها می نویسم:

« دوستت دارم برای همیشه »

 

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:40 قبل از ظهرتوسط شایان | |

نمی دانم چرا رسوا شد این دل

غریب بی کس و تنها شد این دل

مرا هر سو کشید خدایا

رهی افسانه دنیا شد این دل

 

+نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت11:36 قبل از ظهرتوسط شایان | |