|
از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
راضی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم برسم به فلق
سرود هستی خوانم در ور هور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
با ماه و فردی سخن گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم زشب دارم نغمه ای بر لبهام
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهـــــام
دلم برای کسی تنگ است که افتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می اورد دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق ابی دریا می دوخت و شعرهای خوشی چون پرندها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال و در جنوب ترین جنوب همیشه در همه جا _اه با که بتوان گفت که بود با من و _پیوسته نیز بی من بود و کار من زفراقش فغان و شیون بود
|
About![]()
فراموشم نکن
Home
|