|
طرح جدايي سه روزي بود كه طرح را شروع كرده بودم: طرح جدايي سه روزي بود كه حكم آزاديم آمده بود: آزادي از دل سه روزي بود كه روحم داشت تلاش مي كرد: تلاش براي رهايي سه روزي بود كه وارد دنياي غريبي شده بودم: دنياي بي عشق . . . آيا طرح جدايي ، انجامي خواهد داشت؟! تا حال چند طرحي شروع شده است آيا حكم آزادي جدي است؟! تا حال چند باري اين حكم صادر شده است آيا روح من در تلاشي كه شروع كرده موفق خواهد بود؟! بارها تلاش نموده است آيا دنياي بدون عشق دنياي آرامي است؟! آري! همانند آرامشي كه پيرها مي پسندند . . . سه روز ديگر گذشت ، هنوز طرحم شكست نخورده است. شايد اين بار موفق نشوم سه روز ديگر گذشت ، هنوز درباره حكم آزاديم نگفته اند [ اشتباه شده ] شايد بگويند سه روز ديگر گذشت ، هنوز روحم مي جنگد ، شايد عادت با جسم بودن ، از سرش نرود سه روز ديگر گذشت ، هنوز به دنياي بي عشق عادت نكرده ام ، شايد هيچ وقت عادت نكنم . . . آيا غير از اين طرح چاره اي براي رسيدن به فلسفه بودن وجود دارد؟ بايد بدانم چرايم آيا در اسارت اين و آن بايد چون مرغي خانگي ماند؟ من پرواز خواهم كرد آيا مرگ آسان ، به چيزي جز همين مردن هاست؟ خواهم مرد قبل از مردن آيا عشق هاي آرام مثل عشق به طبيعت ، نمي تواند دنيا را عشقي كند؟ مي تواند . . . با طرح جدايي ، حكم آزادي روح از عادت تن ، اجرا خواهد شد و من به عشق بي بند ، عشق به هستي خواهم رسيد. روح عاشق هيچگاه در خانه نيست ، عاشق روياهاي خود را خودش مي سازد
|
About![]()
فراموشم نکن
Home
|