|
امان از اين دل امان از اين دل من كه مدام دل مي زند براي يك عشق شيرين. يكي كه دستانش رو بگيرم و باهم بريم تو پاركا ، وقتي به چشمانش نگاه ميكنم با تمام وجودم برم تو رؤيا ، و زماني كه اون ميره خونه اش بشم رفيق غم ها ، توي شب هاي مهتابي باهم بشينيم كنار يك حوض ، الهي شب بشه اين روزها ، همه فكر و خيالم ، نماز و دعايم شده اين جور حرفا ، كي ميشه؟ يا من عاقل بشم يا قيد همه چيزو بزنم برم به صحرا ، مثل فرهاد تيشه بردارم برم به كوهها ، تيشه زنم براي شيرين جاري بكنم رودها رو ، آه از اين حرفاي تكراري ، اصلا چرا آمدم به دنيا ، اگر بايد مي امدم چرا نشدم مثل اين همه حيوون؟! اين جا ، آن جا ، چرا بايد فقط آدم ميشدم بعد مي موندم توي اندوه اين همه عشق ها ، يكي بياد منو ببره دوباره بياره به اين جا ، تا از سر بگيرم زندگي رو ، بزنم بوسه بر پاي عقل ها ، تا هيچ كس رو نيارم تو عمق دلم ، حرم امن خدا ، با بقيه سلامي بكنم ، لبخندي بزنم ، براشون دلتنگ بشم ، ولي يه كم ، مثل بيشتري ها ، حيف كه من با اين همه فرصت ، گرماي دلم بشه همين فكرها ، اي خدا !!! دلم باز دل ميزنه انگاري هيچ نميره تو كله اش اندرزها ، پس بزار بره به همون راهي كه رفتند همه جوون ها ، نه همشون : خسته ها ، بي هدفا ، مرخصا ، رونده ها ،وامونده ها ، ديوونه ها و بيچاره ها... عشق وسيله اي است كه تمام سردردهاي كوچك را به سردردهاي بزرگ تبديل مي كند
دارم زنيد زمين را بايد از لوث امثال من پاك نمود تا شايد سال ديگر ، درخت سيب چند تا بيشتر شكوفه كند و شكوفه هاي كمتري با تازيانه باد سر بر زمين بگذارند. آسمان را راهي نيست ،زيرا هيچ فرشته اي بوسه اش را به من هديه نخواهد كرد و دستانش جز براي اجراي حدود الهي بر من پايين نخواهد آمد. بهاران ديگر را مي توانيد بدون من خوش باشيد و كم كم ياد آن همه ناخوشي هاي پيشين را از ياد ببريد و به ياد بياوريد كه هر سالي ، غير از پاييز و زمستان فصول ديگري هم وجود دارد. و تو اي مادر كه معدن مهر هستي و همه عشق ، نوازش بارانت هست و نگاهت آفتاب و آغوشت سبزه زاري هست كه آهوي احساس آنچنان در آن چالاك مي دويد كه انگاز خدا جاي ديگري خوش تر از دامان مادر برايش نيافريده است. يكي آمد كه چشمانش فروغي داشت و نگاهش دلجويم شد و انگار من را پر ساخت از خيالي چند رنگ ، رنگي تر از رنگين كمان. حالا من مانده ام بي خون و خوني بي رنگ و رنگي همه مات ، مات و مبهوت از اين رقص زمانه كه اين چنين دلبسته شده ام. الآن نه فروغي است نه دلجويي ، با انگاري خالي تر از هر وقت.
|
About![]()
فراموشم نکن
Home
|