تبليغاتX
گریه کن - گریه سهم دل تنگه - معشوق آرام

گریه کن - گریه سهم دل تنگه

به یادم باش .... به یادم باش....

 

معشوق آرام

احمق تر از انسان عاشق ، انسان عاشق است و بس

موهوم تر از عشق ،‌عشق است و بس

معشوق راحت زندگي اش را مي كند تنها بعضي وقتها دلش براي عاشق مي سوزد و يا دچار يك هيجان زود گذر مي شود ، آن وقت پيامي براي عاشق مي فرستد و عاشق ديوانه ، باز باورش مي شود كه اتفاق خوبي در حال افتادن است. اتفاقي كه:

عشق معشوق را هم سطح عشق عاشق مي سازد.

اتفاقي كه خواب را ، آن شب ، از چشم عاشق مي ربايد و او شبي را با رقصي در درون ، به صبح مي رساند و وقتي صبح مي شود ، شادمان سراغ معشوق را مي گيرد تا اين اتفاق خوب را پي بگيرد ، ولي به ناگاه عرقي سرد بر تن رنجورش مي نشيند ؛ او تازه متوجه مي شود كه هيچ چيز تغيير نكرده است و تنها اوست كه همچنان فريب خورده است و كسي جز خود او نبوده كه فريبش داده است.

اين نه تنها قصه هزار بار تكرار عشق است ، كه قصه هزاران بار تكرار اين دنياي پر فريبي است كه ما اسمش رو ( جايي براي زندگي ) گذاشته ايم. قصه ميليون ها عاشق ديوانه و رويا پرستي است كه جاي جاي اين كره پر از خاك زندگي مي كنند. زندگي كه نه ، چيزي به نام زندگي.

آتشي كه عاشق زندگيش را با آن روشن مي كند و گرما مي بخشد ، چند تكه ذغال گداخته اي بيش نيست كه معشوق از سر تفنن گاهي به آن مي دمد و زبانه هاي شعله اش ، چنگي به جان نيمه جان عاشق مي اندازد و آن وقت عاشق  ، لحظاتي ، زندگيش را پر نور مي بيند ، گرما را روي تن سردش به خوبي احساس مي كند ، خوني پر نشاط  ، همه جاي وجودش را گرفته است.

چندي نمي گذرد كه باز عاشق ، سر بر زانو مي گذارد و با سوزشي از عشق كه نه گرما دارد و نه نور ، گوشه اي چمباته مي زند.

 

تكه هاي زغال زير خاكستر انبوه.

 

آهاي رهگذر بگذار بگذرم از اين گذر هيچ

+نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت9:9 بعد از ظهرتوسط شایان | |